تبليغاتX
لحظه هایم را چگونه بگذرانم؟Tell Me - ورود حضرت امام حسين (عليه السلام) به كربلا

لحظه هایم را چگونه بگذرانم؟Tell Me

خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت. دکتر شریعتی

همگان فرود آمدند، و حرّ با لشکرش نیز در کناری فرود آمدند، و حسین علیه‌السّلام نشست و شمشیرش اصلاح می‌کرد و می‌فرمود:

یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیل
کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ اللأصیلِ

تفو بر تو ای روزگار که چه بد دوستی هستی و چقدر در هر شبانگاه و بامداد برای تو بود..."
خدایا مباد كه این سخنان به گوش خواهر برسد و زینبی (سلام الله علیها) كه تا كنون جدایی برادر را تصور نكرده
این جملات را چگونه در دل هضم كند و تنها اشك است و اشك كه دل برادر را می لرزاند...
"راوی می‌گوید: زینب دختِ فاطمه علیها‌السلام این سخنان را بشنید و گفت: برادرم این سخن تو سخن کسی است که
به مرگ خود یقین دارد.
فرمود: آری خواهرم.
زینب: وای بر من، حسین مرا خبر از مرگ خود می‌دهد.
گوید: زنان گریستند و لطمه بر چهره‌ها زده گریبان چاک زدند.
ام‌کلثوم ندا برداشت: وامحمّداه واعلیاه وا امّاه وافاطمتا وا اخاه واحسنا و احسینا....
حسین علیه‌السلام خواهر را تسلّی داد و فرمود: (یا اختاه تعزَّی بعزاء الله، فانّ سکّان السَّموات یفنون و اهل الارض کلهم یموتون و جمیع البریه یهلکون، یا اختاه یا امّ‌الکلثوم! و انتِ یا زینب و انتِ یا رقیه و أنتِ یا فاطمه و أنتِ یا رباب! انظرنَ اِذا أنا قُتِلتُ فلاتشققن علیّ جیباً و لاتخمشن علیّ و جهاً و لاتقلن علیّ هجراً). «خواهرم! خود را به آرامش خدا تسلّی ده، چه ساکنان آسمانها می‌میرند و زمینیان به جای نمانند، و ما سوی اللّه به مرگ گرفتار آیند."

خوب گوش کن. می شنوی؟!
ــ انگار از دور دست ها صدایی می رسد. صدایی محزون و غریب..
نه.! انگار صدا خیلی دور نیست. همین نزدیکی هاست. خوب گوش کن ببین می شنوی چه می گوید؟

"من برای اصلاح دین جدم و احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم.."

ــ این صدا چقدر آشناست. انگار که سالهای سال است هر شب و روز در گوشم زمزمه می شود و گویی که خوب صاحبش را می شناسم..
دوباره گوش کن. صدا نزدیک تر می شود. دقت کن ببین می شناسی صدا از کیست؟

"اگر دين جدم پيامبر(ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود، پس اي شمشيرها مرا دريابيد.."

ــ نمی دانم. صدا برایم آشناست اما این حرفها را نمی فهمم. نمی شناسم این حرفها از کیست.!
الله اکبر.! برادر این صدای حسین(ع) است.!
ــ حسین؟ حسین کیست؟ حسین کدام است؟
ــ آهان، فهمیدم. همان حسین را میگویی که هرسال به بهانه محرمش، مشکی می پوشیم و صبح تا شب وشب تا سحر، سینه برایش می زنیم و عزاداری اش می کنیم..
ــ همان که مداحان و مرثیه خوانان، حسین زهرا می خوانندش و از روضه ها ودردهاو مصیبت هایش ناله سر می دهند..
ــ همان که گفته اند با 72 تن از یارانش و با خاندان و اهل بیتش، در کربلا وارد شد و در برابر سپاه یزید ایستاد و جنگید و تشنه شهید شد..
ــ همان که...
ــ آری صدا را می شناسم. می گویند که حسین خیلی غریب بود. مظلوم و بی یار و یاور بود. الحق که چه سرگذشت تلخ و دردناکی داشت این حسین. باید سالهای سال برایش عزاداری کنیم و نوحه سر دهیم و سیه بپوشیم و بر سر و سینه زنیم. جانم به فدایت حسین(ع).!

آری برادر. من این حسین را می گویم و اما این تمام حسین(ع) نیست.!
حسینی که من می شناسم، تمام اینها که تو گفتی در وصفش درست است، اما اینها تعریف حقیقی حسین(ع) نیست..
حسینی که من شناختم، حسینی بود که نمی خواست بهانه عزا و گریه من و تو باشد. نمی خواست که هزار و چهارصد سال بعد، من و تو، تنها به فکر مصائب و دردها و غربت و تشنگی اش باشیم و گریه کنیم و بر سر بزنیم..
حسین(ع) به کربلا نرفت تا ما تمام سال غرق کبیره و صغیره باشیم اما ده روز ابتدای محرم، سیه پوش شویم و ناله کنان به خیابان بریزیم که یا حسین و یا الهی العفو..
برادر، حسین(ع) به کربلا نرفت تا من و تو، بهانه ای داشته باشیم برای گریه کردن و اشک ریختن. نه اینکه گریه و اشک بر عزای حسینِ زهرا ناپسند باشد که والله اجر قطره قطره این اشکها را تنها خدا می داند و بس..

اما برادر؛
حسین(ع) به کربلا رفت تا مبادا اسلام، آنگونه که معاویه ها و عمر و عاص ها و یزیدها و شمرها و عمر سعدها می خواهند، اسلام سازش و تسلیم، اسلام زر و زور و تزویر، اسلام سرمایه داری منهای عدالت، اسلام کاخ های مرمرین، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلام اسلام شیطانی شناخته شود..
حسین(ع) با تمام اهل بیتش، با زن و فرزند و کوچک و بزرگش، و با بهترین یارانش ـ که سلام و درود خدا بر آنها باد ـ به کربلا رفت، تا اسلام زنده بماند.
رفت تا اسلامی که برایش سنگ ها به دندان محمد(ص) خورد و خاکسترها بر سرش پاشیده شد و جگر حمزه ها برایش دریده شد زنده بماند..
رفت تا اسلامی که فاطمه(س) برای دفاع از حریم ولایتش، پشت در رفت و محسنش شهید شد، زنده بماند..
رفت تا بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی علی(ع) و سلام های بی جوابش، معنا و مفهوم بیابد..
حسین(ع) به کربلا رفت تا درخت نرمش قهرمانانه و عزت مدارانه حسن(ع)، ثمر پیدا کند..
حسین(ع) برای دفاع از اسلام عدالت خواه، اسلام استکبار ستیز، اسلام مستضعفین و محرومان، اسلام انقلابی، اسلام جهاد و ایثار و شهادت، اسلام جنگ تا رفع کل فتنه های عالم و در یک کلام اسلام ناب، به کربلا رفت و با لب تشنه شهید شد..
برادر، حسینی که من می شناسم، برای اطاعت امر خدا ولو به قیمت ارباً اربا شدن علی اکبر(ع) و پرپر شدن علی اصغر(ع) و قطع الیمین شدن عباس(ع)، به کربلا رفت. من از حسینی دم می زنم که حاضر شد برای رضای خدا، تمام خاندانش به اسارت شقی ترین دشمنان خدا درآیند تا مبادا اسلام ناب محمد(ص)، اسلام ناب علی(ع) و فاطمه(س)، اسلام ناب حسن مجتبی(ع)، رنگی به جز حقیقت نگیرد..

یازهرا(س)

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 12:48 توسط عابدین |